تمام صفحات را بخوانید _ 15 صفحه




دو دو تا []



*وقتی  برخی مسائل در مورد ازدواج رو مرور میکردم  یاد یک داستان افتادم که بد نیست شما هم بدونید :

یک خانم خوشگل و یک پیر مرد داشتن تو بیابون راه میرفتن که یک دفعه یک ماشین از راه میرسه و خانوم خوشگله و پیر مرده دست تکون میدن و از آقای راننده میخوان تا اونها رو به شهر برسونه . آقای راننده برای سوار کردنشون یک شرط میگذاره و اون اینکه قرار میشه از هر کدومشون یک سئوال ریاضی بپرسه و هر کس سئوالش رو جواب داد میتونه سوار بشه . آقای راننده از خانوم خوشگله پرسید دو دو تا چند تا میشه و خانوم خوشگله گفت چهار تا و سوار شد بعدش از پیر مرده پرسید ۱۹۹۵+۹۹۸۷+ ۸۹۶۵۴۶۷چند تا میشه و پیر مرده گفت اگه نمیخوای سوار کنی سوار نکن چرا بهونه میاری .

وقتی آدم جامعه رو نگاه میکنه که جوون ها رو از ازدواج موقت منع میکنه و  وقتی یک جوون میخواد ازدواج دائم هم که بکنه ازش کارت پایان خدمت . خانه . ماشین . کار . تحصیلات . پول . مهریه . شیربها و ..... میخوان اونهم باخانه های به این گرونی . آدم یاد همین مثالی که گفتم میفته و میگه اگه نمی خوان جوون ها ازدواج کنن بگن دیگه چرا پس بهونه میارن .

هر راحت و آسایش که خلاق نهاد

از بهر مجردان در آفاق نهاد

هر کو که به طاق منقلب گشت به جفت

آسایش خود ببرد و بر طاق نهاد              خیام

ای گرفتار و پایبند عیال

دگر آسودگی مبند خیال    

زن و فرزند و نان و جامه و قوت

باز داردت ز سیر در ملکوت 

همه صبح اتفاق میسازم 

که  به شب با خدای پردازم

چو به شب با خدای پردازم

چه خورد بامداد فرزندم            سعدی 



نوشته شده توسط سعید در  چهارشنبه 17 مهر 1387 و ساعت 02:10 ق.ظ
ویرایش شده در جمعه 1 آذر 1387 و ساعت 10:21 ق.ظ

() نظر
       




یک نصیحت []



*یک نصیحت

من برای همه دوستانی که هنوز از ناکامیهای دوران کودکی . نوجوانی و جوانی بیرون نیامده اند و هنوز عقده ناشی از این ناکامیها را در درون خود دارند و در تلاش برای جبران و برآورده کردن ناکامیهای خود هستند . نصیحتی با مضامین زیر دارم :

حیفه که آدم خودش رو پیر کنه 

 و سوزنش فقط یه جا گیر کنه    خلیل جوادی

قفلی بود میل و هوا بنهاده بر دلهای ما

مفتاح شو مفتاح را دندانه شو دندانه شو        مولانا

از حبس کشیدن آدمی حر گردد

قطره چو کشد حبس صدف در گردد

گر مال نماند سر بماناد به جای

پیمانه چو شد تهی دگر پر گردد         خیام 

از عالم کفر تا به دین یک نفس است

 و از عالم شک تا به یقین یک نفس است

این یک نفس عزیز را خوش می دار

چون حاصل عمر ما همین یک نفس است       خیام

    وقت را غنیمت دان آنقدر که بتوانی

چون حاصل عمر ای دل یک دم است تا دانی       حافظ



نوشته شده توسط سعید در  چهارشنبه 17 مهر 1387 و ساعت 01:10 ق.ظ
ویرایش شده در سه شنبه 22 بهمن 1387 و ساعت 12:10 ب.ظ

() نظر
       




زیبایی از جنس []



*هیچ گاه فراموش نکنید که زیبایی از جنس سختی است و نه از جنس راحتی و آسایش . چرا که اگر شما یک دوست راحت طلب داشته باشید هیچ گاه او را تحسین نخواهید کرد ولی اگر یک دوست سخت کوش و تلاشگر داشته باشید در نگاه شما بسیار زیبا و دوست داشتنی خواهد بود و در تمامی مسائل همین گونه است مثلا یک فوتبال زیبا نتیجه تلاش و سخت کوشی بازیکنان و مربی آن است و یا وقتی یک آهنگ زیبا نواخته میشود باید توجه داشت که نوازنده آهنگ با سختی و تلاش فراوان توانسته است به این مهارت جهت نواختن این آهنگ زیبا دست یابد و نه با راحتی و آسایش و تنبلی کردن و همین طور یک رقص زیبا نتیجه تلاش فراوان است .

نا برده رنج گنج میسر نمی شود

مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد     سعدی

همت بلند دار که مردان روزگار

از همت بلند به جایی رسیده اند

گنج بی مار و گل بی خار نیست 

شادی بی غم در این بازار نیست    مولانا 

آنکس که به کودکی مرا بازی داد 

او سختی درس را بر من املا داد 

چون بپرداختم به کار عشق بازی 

او سختی کار را بر من اجرا داد 

او مرا نشان به جام باده بداد 

مطرب و می و مستی حواله بداد 

می و مستی بداد و تازیانه بداد 

کی مرا عیش داد و تازیانه نداد       سعید مولوی  



نوشته شده توسط سعید در  دوشنبه 15 مهر 1387 و ساعت 05:10 ق.ظ
ویرایش شده در پنجشنبه 20 فروردین 1388 و ساعت 08:23 ب.ظ

() نظر
       




یاد مرگ [عمومی , ]



*یاد مرگ حتی در انسان های بی ایمان نیز می تواند شک و تردید در مورد عدم وجود  معاد و و قیامت را تقویت کند و از گناهان باز دارد . باید به یاد داشته باشیم که خیام در بسیاری از اشعار خود مرگ را به خاطر انسان می آورد .

این کوزه چو من عاشق زاری بودست

 در  بند  سر  زلف نگاری  بودست

این دسته که بر گردن او می بینی

دستی است که بر گردن یاری بودست   خیام

می خور که به زیر گل بسی خواهی خفت

بی همدم و بی رفیق و بی مونس و جفت

زنهار  به  کس  مگو  تو  این  راز  نهفت

هر  لاله  که  پژمرد  نخواهد   بشکفت   خیام

 برخیز  بتا  بیا  ز  بهر  دل  ما

حل کن به جمال خویشتن مشکل ما

یک کوزه شراب تا به هم نوش کنیم

زان پیش که کوزه ها کنند از گل ما   خیام



نوشته شده توسط سعید در  دوشنبه 15 مهر 1387 و ساعت 04:10 ق.ظ
ویرایش شده در جمعه 4 اردیبهشت 1388 و ساعت 06:02 ب.ظ

() نظر
       




دو آلیسم []



*مسائل دو گانه

همیشه در مورد مسائل دو گانه فکر کنید چرا که ذهن شما را باز خواهد نمود .

مسائل دو گانه مانند : کوچک و بزرگ .منفی بینهایت و مثبت بینهایت. منفی 1222و مثبت 1222. شادی و غم . گناه و ثواب . سرما و گرما . نیکی و بدی . دیدن و ندیدن . دیدن عظمت خدا و عدم وجود اختیار و ندیدن عظمت خدا و وجود اختیار . اصل و فرع . عشق وصبر . فهمیدن و نفهمیدن . وجود و عدم . نامحدود و محدود . ظاهر و باطن . امتحان شدن و امتحان نشدن . اختیار داشتن و اختیار نداشتن . نیازمند بودن و بی نیاز بودن . خود پرستی و خدا پرستی و ....

همان طور که میبینید شادی و غم دو نام جداگانه دارند ولی یک چیز بیشتر نیستند و در حقیقت ما چیزی بجز احساس نداریم و درجات پایین و ناخوشایند احساس را غم می نامیم و درجات بالا و خوشایند احساس را شادی می نامیم . همان طور که چیزی به جز دما وجود ندارد و ما درجات بالای دما را گرما و درجات پایین آن را سرما می نامیم و باید توجه داشته باشیم که مسائل دوگانه قابل جمع نیستند یعنی دمای یک اتاق در یک لحظه نمی تواند هم گرم باشد و هم سرد و یا اینکه در یک لحظه انسان نمی تواند هم شاد باشد و هم غمگین .

باید توجه داشته باشید که این قانون برای همه وجود دارد و حتی آفرینش دنیا و و وضع قوانین دین توسط خداوند متعال خارج از این قاعده و قانون کلی نبوده است و نمی تواند باشد و به همین دلیل است که خداوند قادر متعال . حق الله را می بخشد ولی حق الناس را نمی بخشد چرا که بخشیدن آن محال است چون شاکی میگوید خدایا حق مرا بگیر و متهم را نبخش و متهم میگوید خدایا مرا ببخش و میبینیم که جمع بین ببخش و نبخش جمع نقیضین بوده و محال است .

دلی که عاشق و صابر بود مگر سنگ است

ز عشق تا به صبوری هزار فرسنگ است       سعدی



نوشته شده توسط سعید در  یکشنبه 14 مهر 1387 و ساعت 12:10 ب.ظ
ویرایش شده در شنبه 12 بهمن 1387 و ساعت 10:19 ب.ظ

() نظر
       




مسائل ذاتی [عمومی , ]



*بسیاری از سئوالات در عین ساده بودن کمی گیج کننده هستند بطور مثال وقتی کسی از شما میپرسد چرا غذا شور است شما در جواب خواهید گفت چون دارای نمک است . اما وقتی کسی از شما سئوال کند چرا نمک شور است دیگر جواب به همین سادگی نخواهد بود و شما باید بسیاری از مطالب را برای او تفهیم کنید تا او متوجه شود شوری نمک در ذات آن است و نباید برای شوری نمک بدنبال دلیل باشد . بد نیست برای فهم بهتر این مطلب به یک داستان اشاره کنم :

    ملامت از دل سعدی فرو نشوید عشق

سیاهی از حبشی چون رود که خود رنگ است

 

روزی متهمی را برای محاکمه به نزد قاضی جوان و تازه کاری میبرند و قاضی جوان حکم میکند که او را ببرند و ده هزار تازیانه بر او بزنند . پیر مرد دانا و خردمندی که در جلسه محاکمه حضور داشت به اطرافیان خود گفت که این قاضی یا نمیداند شلاق چیست و یا نمیداند ده هزار تا چند تا است و شمردن بلد نیست .(چرا که با زدن ده هزار تازیانه به محکوم او میمیرد )

 در حقیقت کسی که میپرسد چرا نمک شور است یا نمیداند نمک چیست و یا نمیداند شور یعنی چه .



نوشته شده توسط سعید در  یکشنبه 14 مهر 1387 و ساعت 12:10 ب.ظ
ویرایش شده در سه شنبه 22 بهمن 1387 و ساعت 12:07 ب.ظ

() نظر
       




یک ساعت فکر []



*در مسائل دینی گفته میشود که یک ساعت فکر کردن بهتر از هفتاد سال عبادت کردن است . یعنی فکر و اندیشه چنان انسان را به سمت خدا میکشد که از هفتاد سال عبادت کردن قدرت آن بیشتر است .

گفتم میان عالم و عابد چه فرق بود

چون اختیار کردی میان این فریق را

گفت آن گلیم خویش بدر می برد ز موج

و این سعی می کند که بگیرد غریق را      سعدی 

گویند که ما نماز هی بگذاریم

من میگویم که هیچ من نگذارم

گفتست پیمبر که تو با علم بزی

من هیچ بجز کتاب و عیش نگذارم        سعید مولوی



نوشته شده توسط سعید در  یکشنبه 14 مهر 1387 و ساعت 01:10 ق.ظ
ویرایش شده در یکشنبه 5 آبان 1387 و ساعت 10:46 ب.ظ

() نظر
       




سئوال گیج کننده [عمومی , ]



*اگر به خاطر داشته باشید گاهی اوقات از شما سئوالات گیج کننده ای  پرسیده میشود  مانند اینکه آیا خدا می تواند یک شتر را در یک تخم مرغ قرار دهد ؟  آیا خدا می تواند زمین را در یک توپ فوتبال جای دهد ؟ و ...

که اگر شما با مسائل دو گانه کاملا آشنایی داشته باشید به راحتی به این سئوالات پاسخ خواهید داد و مهارت در جواب دادن به این گونه سئوالات شما را در جواب دادن به بسیاری از رازهای عالم  یاری خواهد نمود .

دلی که عاشق و صابر بود مگر سنگ است

ز عشق تا به صبوری هزار فرسنگ  است     سعدی



نوشته شده توسط سعید در  یکشنبه 14 مهر 1387 و ساعت 01:10 ق.ظ
ویرایش شده در سه شنبه 8 اردیبهشت 1388 و ساعت 08:14 ب.ظ

() نظر
       





وبلاگ من
  وبلاگ من
  ایمیل من
    

[yahoo]




بایگانی

 نویسندگان

سعید (125)


موضوعات

عمومی (33)


 آرشیو

فروردین 1388 (24)
اسفند 1387 (9)
بهمن 1387 (11)
دی 1387 (4)
آبان 1387 (23)
مهر 1387 (44)
شهریور 1387 (32)


صفحات

... 6 7 8 9 10 11 12 ...





لینكستان

  وب سایت آموزشی فرهنگی سیاسی عقیدتی یک بسیجی

  @metalsoft-co - مرجع تخصصی موبایل+اس ام اس@





لینكدونی
آرشیو لینكدونی




جستجو
جستجو در بلاگ






خبرنامه





آمار وبلاگ
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل مطالب :
كل نظرها :
كل بازدید ها :
افراد آنلاین : [Online]
ایحاد صفحه : -




قالب توسط :صابر كردستانچی